Monday, 31 December 2012

Happy 2013

Only a few hours has left till the end of 2012 and start of the 2013. I have just got myself up from the bed, as I don't want to spend the final hours of the 2012 confined to a bed.
Firework has started somewhere near our house, and the sound of firework has put smile on my lips.

Happy 2013

تا پایان سال 2012 چند ساعتی بیشتر باقی نمانده سال 2012 میلادی بدون درد، غصه و مریضی نبوده. ولی این تنها خوبیها و خوشی ها نیست که آدم را می سازه: سختی ها، شکست ها و زمین خوردن ها هم جزئی از تجارب و آموخته های انسان میشن

چند نفر خیلی عزیز در سال 2012 بدنیا آمدند که برای همشون شادی و سلامتی آرزومندم. آنهایی هم که نیستند جاشون خیلی خالی خواهد بود. روحشون شاد
کتاب اولم به انگلیسی را در این سال به پایان رساندم و از این بابت خوشحالم. امیدوارم در 2013 بتوانم به چاپ برسونمش.  خواندن شاهنامه را در 2012 آغاز کردم.  سال 2012 سال باران های همیشگی، سالی که قرار بود دنیا بر طبق تقویم مایاها به پایان برسه رو به اتمامه و سال 2013 داره جای اونو میگیره
سالی پر از شادی، خوشی، موفقیت و آرامش برای همتون آرزومندم




© All rights reserved

Tuesday, 25 December 2012

یک آهنگ آرام

 در غوغای وحشت صدای او که می گوید "نترس" آرامم می کند 

© All rights reserved

Monday, 24 December 2012

Merry Christmas


Have a fantastic Christmas
and a prosperous New Year

کریسمس و سال نو پیشاپیش مبارک

© All rights reserved

Friday, 21 December 2012

فقط من دین دارم و بس

خیلی عجیبه که پیروان هر مذهب و فرقه ای فقط خودشان را برحق می دانند و بس
خیلی از این ایده ها که به بهشت و جهنم هم عقیده دارند، بهشت را فقط مخصوص هم فرقه ای های خود می دانند

 38 خرمگس، اتل لیلیان وینیچ، ترجمه خسرو همایون پور، انتشارات امیرکبیر، ص
"این دختری که دوستش داری، دختر کلیسای مقدس است؟"
" نه، یک دختر پروتستان است"
"یک مرتد؟"

+++

حالا که بحث کتاب خرمگس شد، بخشی دیگر از یک گفتگو در صفحه 99 را هم اضافه می کنم
".و اگر هم بخواهد قادر به اصلاح امور نیست. اصل نادرست است نه مش این و آن"
"کدام اصل؟ قدرت سیاسی پاپ؟"
"تنها همین؟ این جرئی از خطای کل است. اصل نادرست این است که هر مردی بتواند در بند کشیدن و آزاد ساختن، بر دیگری حاکم باشد. برقراری چنین رابطه ای میان دو نفر و همنوعانشان نادرست است"


© All rights reserved

خاطرات یلدا


تمام شب یک کوچولوی نازنین دورو برم می پلکید. گفتم برو با بچه ها بازی کن. ولی باز کنار من می ماند. بعد از مدتی گفت: خاله بذار کمکت کنم. منم کار خاصی نمی کردم ولی کمی از بلیت ها را دادم به او تا از دفترچه جدا کنه و بریزه توی جعبه. خاله گفتنش خیلی به دلم نشست اونم از کمک به من خیلی خوشحال به نظر می رسید
گمونم یک خواهرزاده نداشته پیدا کردم
:)

© All rights reserved

Wednesday, 19 December 2012

سرگیجه

 شب قبل از شب یلداست
امشب را به فال نیک می گیرم
و خودم را به فکری نه چندان معصومانه پای دیواری سبز مهمان می کنم
نمی دانم چرا تصور می کنم
یلدا پایان آشفتگی هاست

© All rights reserved

Monday, 17 December 2012

شاهنامه خوانی در منچستر - 8

در این قسمت دنباله مبارزه فریدون با ضحاک را خواندیم. نکاتی که برایم جالب بود یکی این بود که هنگامی که فریدون به کاخ ضحاک رسید و تاج و تخت او را گرفت پیشکار ضحاک به او خبر برد که چه نشسته ای کسی بجای تو فرود آمده ضحاک از قبول کردن این امر طفره می رفت و میلی به پیکار نداشت، شاید هم می ترسید. پیشکار وی گفت که این شخص حتی به شبستان تو هم راه یافته. ضحاک تا پای دو دختری که محبوب وی بودند در میان آمد به ناگهان برآشفت و سپاهی آراست. در تنگاتنگ جنگ، پنهانی به بام کاخ خود رفت. وقتی شهرناز را مشغول راز و نیاز با فریدون دید از جان خود و تاج و تخت فراموش کرد و به قصد کشتن شهرناز به ایوان فرود آمد ولی فریدون با گرز بر سر او زد. البته وی را نکشت و نهایتا مخفیانه به غاری در البرز برد و در آنجا به غل و زنجیرش کشید. بدین گونه سرزمین را از دست ستم ضحاک رهانید ولی با جان و ملت ملتی که بر آن پیروز شده بود کاری نداشت و بدون برداشتن غنائم و به سرعت شهر را ترک کرد و به دیار خود بازگشت

خروشی برآمد از آن آتشکده   که بر تخت اگر شاه باشد دده
همه پیر و برنا فرمان بریم    یکایک زگفتار او نگذریم
نخواهیم برگاه ضحاک را     مران اژدهاخیم ناپاک را
+++
دمادم برون رفت لشکر زشهر     وزان شهر نایافته هیچ بهر
+++
بیا تا جهان را به بد نسپریم      به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار      همان به که نیکی بود پادگار
+++
سخن ماند از تو همی یادگار     سخن را چنین خوارمایه مدار
+++
فریدون فرخ فرشته نبود       زمشک و ز انبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی    تو داد و دهش کن فریدون تویی


لغاتی که آموختم
آبزن = تشتی فلزی که دارو و آب گرم را در آن ریزد و بیمار را در آن نشانند
مسمار = میخ آهنین و زنجیر و هر چیزی که با آن کسی را سخت ببندند



قسمت های قبلی
http://sharp-pencils.blogspot.co.uk/2012/11/blog-post_6.html
© All rights reserved

Friday, 14 December 2012

از جمله بازندگان

نیمه پایانی پاییز همیشه یکی از سخت ترین روزهای سال بوده. امسال هم استثنا نیست. در این دوران باورم می شود که خوشبختی چیزی نیست که بشود به دنبالش رفت و در پی یافتنش شتافت. خوشبختی امری است از پیش رقم زده شده یا نشده.  تاسی است که بنام تو ریخته شده، شماره ای که میاید فقط و فقط شانس است ... همه چیز به قماری بسته است

© All rights reserved

Wednesday, 12 December 2012

12/12/12

What a day!
 The Sakharov Prize was awarded to lawyer Nasrin Sotoudeh and film director Jafar Panahi from Iran
read more: http://www.europarl.europa.eu/news/en/pressroom/content/20121207IPR04404/html/2012-Sakharov-Prize-a-cry-for-justice-and-freedom-in-Iran

امروز تاریخ عجیب بود، دوازدهم ماه دوازدهم از سال دوهزارو دوازده

به کتابخانه جان رایلندز سری زدیم
عجیب این بود که ساعت دوتا از سالن ها دقیقا روی دوازده خوابیده بود

راستی امروز موفق شدم تا یک دوست مجازی را از نزدیک ببینم

جعفر پناهی،"فیلمساز ایرانی و نسرین ستوده، فعال حقوق بشر زندانی جایزه سال ۲۰۱۲ ساخاروف را که یک جایزه حقوق بشری است، به خود اختصاص دادند"
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/10/121026_l06_panahi_sotoodeh_sakharov_prize.shtml


© All rights reserved

Iranian Art & Culture in Manchester

سایت جدید کانون فرهنگی و هنری ایرانیان منچستر
http://www.arian.cc/

© All rights reserved

Monday, 10 December 2012

شاهنامه خوانی در منچستر - 7

در این قسمت دنباله داستان فریدون و ضحاک را خواندیم. داستان به آنجا رسیده بود که فریدون برای اینکه پدرش را بشناسد به پیش مادر می رود و او هم جریان کشته شدن آبتین (پدر فریدون) را به او می گوید. فریدون برای انتفام خون پدر می خواهد به جنگ ضحاک برود ولی فرانک (مادرش) وی را برحذر می دارد و می گوید که مبادا الان به چنین کاری اقدام کنی که او لشکری عظیم در اختیار دارد و ترا از پای درمیاورد
از طرف دیگر ضحاک هنوز ازجانب فریدون نگران بود و برای چاره جویی جمعیتی را خواند و به همه گفت که به عدالت من گواهی دهید جمعی از ترس و جمعی هم که پای همان سفره نشسته بودند مشغول امضا کردن شدند
در همان موقع سرو صدای دادخواهی در بارگاه ضحاک بلند شد. مشخص شد که کاوه به دادخواهی آمده تا فرزندش را که برای خوراک ماران روی دوش ضحاک آورده بودند نجات دهد. چون فرزندش را بدو برگرداندند از او خواستند تا گواهی دهد که ضحاک عادل است. ولی کاوه سرباز می زند و با عصبانیت از بارگاه خارج میشود
یکی بی زیان مرد آهنگرم
 زشاه آتش آید همی بر سرم  
تو شاهی و گر اژدها پیکری
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست

ضحاک از چرم پرچمی می سازد و در جستجوی فریدون بپا می خیزد. مردم هم بدنبال وی راه میافتند. به فریدون می پیوندند و به سمت کاخ ضحاک می شتابند ولی ضحاک به هندوستان گریخته



لغاتی که یاد گرفتم
غو = فریاد، خروش
پرگار = بخت و اقبال
دژم = افسرده، خشمناک

قسمت های قبلی
http://sharp-pencils.blogspot.co.uk/2012/11/blog-post_6.html

© All rights reserved

Saturday, 8 December 2012

سیاه

اصلا نمی فهمم چرا باید دولت ها زندانی سیاسی داشته باشند مگه قراره که همه با هر رژیمی که در کشوری روی کار آمد موافق باشند
نمی خواهند، مگه زوره. این دیگه زندان و شکنجه و اعدام نداره
دولت مردان هم بهتره حساب پاکی را پیشه کنند بجای نسل کشی هر کسی که صداش درمیاد

با آرزوی هر چه سریع تر آزادی زندانیان سیاسی در همه دنیا

آنهایی که همسن و سال من و یا بزرگتر از من هستند حتما یادشونه! سال 1357  وقتی ملت زندانی های سیاسی را از زندان اوین آزاد می کردند و دور گردن هر کدومشان یک حلقه گل می انداختند. چه زیبا بود سرزمینی بدون زندانیان سیاسی
روزهای انقلاب  یکی از پرشورترین شعارها این بود
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
یادتونه؟

© All rights reserved

Friday, 7 December 2012

وای بر مسئولین کم فروش

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/12/121205_l23_iran_fire_school_azarbayjan_iran.shtml

در کمال تاسف باز هم شاهد یک آتش سوزی دیگر در یکی از مدارس ایران بودیم. فاجعه ای دیگر که طبق معمول هیچ درسی از آن گرفته نشد و هیچ مقام مسئولی ککش هم نگزید. به این باور رسیده ام که معنی کلمه مقام مسئول در فرهنگ رایج درست نیست.  شاید باید غلط مصطلح  "مسئول" را بهتر معنی کرد. امروزه گویا مسئول یعنی کسی که حضورش لرزه بر اندام زیردستان و کسانی که وی مسئول آنها قرار داده شده بیندازد. اوست که اجازه دارد از اموال مردم تا هرچقدر خودش صلاح بدانند در هر راهی بجز حفظ امنیت و آسایش کسانی که مسئول آنهاست خرج کند

نمی دانم دیگر چه باید گفت ولی فرصت مناسبی است که از اهمیت ایمنی صحبت کرد بگذریم از این سوال که آیا آقایان وزرا و دستیارانشان از چنین وسائل گرمازا در منازل خود و یا مدارس آقازادگانشان استفاده می کنند یا نه؟ ولی باید در مدرسه ای که برای گرم کردنش از بخاری استفاده می شده شیوه مشخصی برای مقابله با خطر آتش سوزی بخاری های نفت سوز از پیش اعلام شده باشد. چرا به احتمال خطر آتش سوزی و راه های جلوگیری و در صورت وقوع ان راههای فرار اضطراری از قبل پرداخته نشده 
البته گویا این رسم ماست، یادم میاید چند سال پیش در فرودگاه مشهد وقتی عده زیادی برای سوارشدن به هواپیما وارد سالن انتظار شدیم. خودم را داخل اتاقی شیشه ای تقریبا محبوس دیدم. تنها راه خروج یک در بود (از آنجا به فضای باز بیرون و نهایتا  به هواپیما سوار می شدیم) که آنهم با ققل و زنجیر بسته شده بود. با خودم گفتم طراح این سالن کیست که حتی در گذاشتن یک در خروج اضطراری هم چنین امساک ورزیده

اینهم چند خطی که از وبسایتی وابسته به دولت ایران کپی کردم. فقط می خواهم به ناشران این سایت بگویم: کم فروشی فقط در تعیین وزن سیب و انگور نیست

«وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ؛


ترجمه:خداوند آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت، تا شما در وزن و حساب تعدى و طغیان نكنید» (سوره رحمن آیه 7 و 8).

اشاره به اینكه مساله رعایت عدالت در كیل و وزن مساله كوچك و كم اهمیتى نیست، بلكه جزئى از اصل عدالت و نظم است كه حاكم بر سراسر هستى است. در جایى دیگر با لحنى شدید و تهدید آمیز مى گوید:

« وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ الَّذِینَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ، وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ، أَ لا یَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ؛

واى بر كم فروشان! آنها كه به هنگام خرید، حق خود را بطور كامل مى گیرند، و به هنگام فروش از كیل و وزن كم مى گذارند، آیا آنها گمان نمى كنند كه در روز عظیمى برانگیخته خواهند شد، روز رستاخیز در دادگاه عدل خدا» (سوره مطففین آیات 1- 4). 
http://www.rasekhoon.net/article/show-7599.aspx

© All rights reserved

Tuesday, 4 December 2012

That's life


Life can sometimes be nothing more than a broken record; it doesn't need to make sense at all.

© All rights reserved

Monday, 3 December 2012

Sunday, 2 December 2012

هنر زن بودن، دکتر علی پریور

هنر زن بودن، دکتر علی پریور، شرکت سهامی انتشار، 1347

کتاب را فقط به خاطر عنوان آن از میان کتاب های کتابخانه انتخاب کردم. وقتی که به قصد خواندن کتاب آنرا ورق زدم، اولین واکنشم شوک و ناباوری در مورد طرز تفکر نویسنده بود.  ممکن است با خود فکر کنید که: اولا چطور از همان دقایق اول طرز تفکر  نویسنده اینچنین قاطعانه برایم مشخص شد؟ دوما  نویسنده هم انسانی است و مانند همه آدمها و حق دارد که تابع طرز تفکر و بینش خاص خود باشد. چرا طرز فکر این نویسنده اینقدر برایم مهم بوده؟ اجازه بدهید که با پاسخ پرسش دوم آغاز کنم. درست است که هر نویسنده ای بینش و ایدئولوژی خود را داراست ولی هیچ علاقه ای به خواندن تفکراتی که بر پایه تعصب باشد ندارم 

 حال بپردازیم به پاسخ سوال اول
 در اولین صفحه (بعد از صفحه تقدیمی) که نام کتاب، نویسنده و ناشر در آن درج شده، بر خلاف روی جلد عنوان کامل ذکر شده بود. هنر زن بودن: زن یا مرد کدام مقصرند

در ابتدا از اینکه قرار بود نگارنده کتاب به وضوح انگشت اتهام را به سوی مرد و یا زن به عنوان مقصر کلی در ناسازگاری های خانوادگی نشانه رود تعجب زده شدم. چراکه اولا چطور میشد که در این مورد یک قضاوت کلی داشت و در همه مناسبات یک نفر را مقصر دانست. در ثانی مانند هر ارتباط دیگری همواره یکی از طرفین نمی تواند به تنهایی مسئول پیروزی و یا شکست باشد. به قول انگلیسی ها

It takes two to tango

  در صفحه بعد  به این مطلب برخوردم: "این کتاب حاوی سلسله مقالاتی است که دربارۀ علل ناسازگاریهای خانوادگی و راه علاج آن نگاشته شده و زن و مرد را در راه حل اینگونه اختلافات راهنمائی می کند." پس هدف فقط نام بردن مقصر نبوده و قرار بود که راه حل هایی نیز عنوان شود. که خب امری مثبت بود

در صفحه بعدی این متن درج شده بود:  "زن واقعی بودن صد بار به مرد ناقص و واجب الرعایه بودن برتری دارد." (بنا به لغت نامه دهخدا واجب الرعایه به کسی گفته میشده که مستحق رعایت و اعانت بوده). البته نگارنده مشخص نگرده بود که این گفته از کیست و این نوع مقایسه چه چیزی را می رساند. آیا منظور این بوده که زن مقام و مرتبه ای کمتر از مرد دارد ولی چنانچه نقصی در مرد باشد زن (البته به شرط کامل بودن) بر او برتری میابد 

 این همه که در بالا شرح داده شده قبل از فهرست مندرجات کتاب است. پس فکر کردم که این کتاب نمی تواند خالی از بدبینی و کینه جویی نسبت به جنس زن باشد. از آنجا که اهل اتلاف وقت نیستم، در صدد برامدم که کتاب را نخوانده به کتابخانه برگردانم. ولی بعد از کمی تامل از این پیش داوری پشیمان شدم. تصمیم گرفتم که برداشت اولیه ام از کتاب را فراموش کنم و کتاب را بخوانم

حال با من همراه شوید تا با هم این کتاب را بخوانیم. در مقدمه ص 9 در مورد علت نگارش کتاب اینگونه می خوانیم (مطالبی که در کتاب ملاحطه می کنید مجموعه سلسله مقالاتی است که در این باره نگاشته شده و حرمت زن را آنطور که لازم است نشان داده..." خب پس بنا به نوشته خود نگارنده حرمت زن آنگونه که لازمست نشان داده شده و نه آنگونه که هست. هر چند که در صفحه  12 همان مقدمه نگارنده اینطور می نویسد: " منظور اصلی هدف این کتاب تجلیل مقام زن و بخصوث تثبیت آنست. کمی پیش میروم تا حد لازم برای حرمت زن و را بشناسم و با نحوۀ تثبیت مقام زن آشنا شوم

ص 4 از متن اصلی: "... از نظر من اینهمه جنگ و جدال و ناسازگاری زناشوئیکه امروز نه در کشور ما بلکه در تمام دنیا روز افزون است و اغلب بجدائی می کشد و کودکان یتیم را در دنیای بی انتها یکه و تنها رها می کند بیشتر بعلت اینگونه تغییرات خلق و خوست که در اثر محیط نامناسب در زنان بوجود آمده است..."  تعبیر این جمله با خود شما... " به نظر من بمادرانی که خود را وظیفه دار تربیت فرزندانشان نمی شناسند و آنان را برای جلب منفعت خود رها می کنند باید بنظر جنایتکارانی نگریست که جنایت خود را با کمال دقت ... انجام می دهند و بخصوص باید جواز مادری را از دست آنان گرفت و بدست زن لایقتری سپرد..." وقتی به این قسمت رسیدم بسیار خوشحال شدم که جناب نگارنده در کار تحقیق پیش رفته اند و قضاوت را پیشه خود نساخته اند. بگذریم. باید کمی به عقب برمی گشتم تا به خودم یاداوری کنم این جانیان چگونه زنانی هستند 

ص14 "اگر مادری بعلل پوچ و بی معنی فرزندان خود را رها کند یا باستناد عشق و عشقبازی یا رفع عقده های روحی به تجدید فراش پردازد مثل اینست که از انجام دستور طبیعت و کودکان خود را در این دنیای بی انتها بیکس و تنها رها ساخته..." خب گویا در اینجا قصد زن از تجدید فراش به گونه ای تعصب آلود خلاصه شده و گویا این زنان تجدبد فراش یافته همان جنایتکارانی هستند که در صفحات بعدی از آنان نام برده می شود. .نمی دانم این درک من از نوشته درست است یا نه؟ باید به خواندن ادامه دهم

در صفحه 25 نگارنده با اشاره به نقش زنان در خانواده می پرسد: "اینهمه ریاست برای شما زنان کافی نیست؟ برای آنکه منظور نگارنده را از ریاست بدانیم به شرح خود ایشان در صفحه ماقبل اشاره می کنم. "... منزل با پول شوهر تان ولی طبق دلخواه شما انتخاب شده و با سلیقه شما تزئین یافته است، لباس و خوراک و پوشاک شما و شوهر و کودکانتان همه با سلیقه شما تهیه شده. رفت و آمد مهمانان و دید و بازدیدهای فامیلی همه با پول شوهرتان ولی طبق دلخواه شما انجام می گیرد. تنها شاید نام شوهرتان روی در نوشته شده و او در حقیقت مردی مسئول است که کلیه حوائج شما و فرزندانتان را بنحو احست فراهم می سازد تا خود نیز بر این خوان نعمت آسوده روزگار بگذراند...." عوامل مالی یکی از راه هایی است که به وسیله آن از زنان بهره برداری می شود به همین دلیل زنی که کار می کند و درآمد به خانه میاورد کمتر زیر تسلط شوهر سلطه جو به خاطر علل مادی قرار می گیرد. در ضمن  "پول شوهر را خرج کردن" دلیل ریاست نیست چه هیچ مستخدمی از اموال شخصی خود استفاده نمی کند و اتکا به اموال ارباب برای خرج خانه ارباب دارد. جالب آنکه نگارنده در اشاره به اینکه مرد خرج خانه را تقبل می کند، می نویسد: "خرج خانه و فرزندانتان". در اینجا منتی بر سر زن است و بچه ها به تنهایی فرزندان زن هستند  و پدر نه که مسئولیتی در قبال بچه ها داشته باشد، نه! ولی از سر ترحم  برای فرزندان  پوشاک تهیه می نماید. وه چه خوسبخت است این مادر که فرزندانش اینگونه مورد حمایت "مردی مسئول" هستند 

در بخشی دیگر می خوانیم که: "بنظر من زنانی که از شوهر خود شکایت دارند باید اول قدری بخود آیند و علت بی مهری شوهر را در اعمال خود جستجوکنند..." خب پس معلوم شد که تقصیرکار کیست. دیگرحتی لزومی به دادگاه و محکمه هم نیست و همه ما مدیون این قضاوت تیزهوشانه ایشان هستیم

ص 26 "... زنانی که خود در خارج مشغول کارند با اینکه هنوز مسئولیت های عمده ندارند..." این هم پیش فرضی دیگر از جانب نویسنده است و هزاران زن که به عنوان معلم و دکتر و مهندس و پرستار و محقق و آشپز و غیره مشغول  به کار هستند جز مسئولیت هایی غیر عمده ندارند. اصولا شغلشان مهم نیست که چیست، به خاطر زن بودند نمی توانند مسئولیتی عمده داشته باشند

ص33 "... بیهوده نیست که من مادر را حقیقتا رئیس دنیا می شمارم و او را همشان ملائک میشناسم..." قابل توجه است که ارزش زن شاید در مادر شدن به کمال برسد ولی در مادر بودن خلاصه نمی شود. در ثانی زن انسان است و نه از جنس ملائک در چنین لفافه گویی است که خیلی ها مکارانه لبه تیز دشنه تبعیض  را بر پیکر زن فرود میاودند و از قبول اینکه زنان با مردان از نظر حقوقی و قانونی  برابرند دوری می جویند

ص 34"... در زمان قدیم بعلت نادانی اکثریت مردم و عدم اطلاع از دانش روانشناسی و دیگر شوون علمی، فرد ایرانی در بردگی بسر میبرد ..." لازم دانستم در اینجا پرانتزی باز کنم و یادآورد شدم که زنان نه تنها در ایران باستان برده نبودند بلکه بر  پایه لیاقت های فردی خود به مقام های والایی نیز در جامعه رسیده بودند. اشاره به افسران زن در ارتش هخامنشیان دارم

 تا اینجا از نکاتی گفتم که چندان برایم گوارا نبود، ولی از قدیم گفته اند که: عیبش گفتی حسنش نیز بگو. بنابر این به عنوان مثال به دو نمونه اشاره می کنم که مطالب منصفانه تری درج شده مثلا در صفحه 36 نویسنده اقرار می کند که در مورد بررسی برخی از نابسامانی ها اشکال در تربیت و تعلیم هر دو جنس است و در صفحه 39  به این موضوع که بین زن و مرد فرق نیست اشاره دارد 

 رویهم رفته از انتخاب این کتاب و صرف وقت برای خواندن آن پیشمانم ولی خواندن آنرا به دیگران توصیه می کنم تا بدانند چه راه درازی داریم تا رسیدن به کمی انصاف

کسی چه م می داند شاید هم برداشت بنده کاملا اشتباه است و نیاز به اصلاح دارد، پس لطفا چنانچه تصمیم به خواندن کتاب کردید، بعد از خواندن آن دیدگاه خود را با منهم در میان بگذارید


© All rights reserved